سلام آقای عارفانی عزیز آمده بودم که بخوانم کمی سورپرایز شدم.چقدر اینجا برای خواندن مطلب هست و شعر شما که مرا می برد در هزار توی پیراهنم وتنم.جایی که سالهاست عطرش را گم کردهام.حتما می آیم و دوباره و چند باره می خوانم و نظرم را می نویسم. همیشه شاعر
2:37am 08-28-2007
جلیل قیصری
web site
http://www.soo-lar.blogfa.com
پس از سلام به مهر داد خوب و عزیز ....شعر بر اساس پارا دوکس ها شکل گرفته است و اشتراک معنایی دارد به یک غربت نا خواسته -رنگین کمان (توامانن افتاب و باران )-فرشتگانئ اخمو -ازادی پا جمع کرده -مسافری بی پاسبورت -برف و چمدان -افتاب در باران مجموع رنگین کمان و پلیس و...انچه که مهم است مسافری وطنش را در چمدان دارد و توپخانه و انقلاب و ازادی را با تداعی ها ی گونه گون و اعدادی که به شهریور بیست یا سن راوی می روند و عدد دیگری که شاید به نسلش و ...اما این غریب به غربتی می رود که خود ان مکان غربت چون فاحشه ای در خود فراری است .راوی با این جمع ضدین چه کند ؟ در جمع با غربت - برفی که در چمدان دارد - شب چمدان -و افتابی که چشم مر طوبش را می ازارد ودر جمع با این هستی نا سا زگار ؟؟؟
1:56am 07-27-2007
ابوالفضل حسنی
مهرداد عزیز ......با ساختمان کار مشکل نداشتم موتیف ها نو و سر پا بودند مانور شعر در اجزاهم .... زنده بودن کاراینجا پر از زندگیست. اما !.....صورت بندی های که برای تهران واجزای ان اورده ای اغراق امیز است و غیر قابل باور.... اصلن تصورش سخت و شکننده به عقیده ی من. به گمانم این عنا صر زنده و پویا اینجور غلو ها را نمی پسندد که خیلی کلاسیک شده می نماید فعل اخر :"می ازارد" هم کال نشسته این کلیت یک فعل شا عرانه ی توپ میخواهد پاینده باشی .....
سالم مهرداد جان .....خوشحالم از اینکه تو و تیرداد یک خانه ای برای خودتات تدارک دیدید که مهمان برا حتی بتواند پاهایش را دراز کند و من امید وارم که در این خانه همیشه شعر های تازه ای از شما بشنوم.... تلاش پیگیر تو در خصوص شعر بخصوص در طی سالهای نیمه ای اول ده ی 70 الان برای من یک پتانسیل مضا عف است که در درون من زندگی می کند و ان را همیشه برای ایجاد حس و هیجان در بچه های اینجا یا داوری می کنم .....در نهایت من یکی از تو هر هفته در همین خانه یک شعر می خواهم.......اما در باره ی این شعر حرف دارم بر می گردم و می زنم .....